خاطراتی از سردار شهید ایرلو در کتاب «یک تن و این همه مزار»
کتاب «یک تن و این همه مزار» با محوریت حسین ایرلو، فرمانده تخریب لشکر المهدی با قلم معصومه رمضانی به نگارش درآمده و توسط انتشارات رسول آفتاب به چاپ رسیده است.
مدیر حجره دستش را روی میزش دراز کرد و تسبیح دانه درشتش را به سمت خود کشید و از جا بلند شد، به طرف حسن آمد و دستش را روی شانههای او گذاشت. تا از مامان فاصله بگیرند آرام بردش به سمت درب حجره، چند قدمیکه برداشتند صدایش را در گلو خفه کرد و آرام گفت: پسرم! بد و بیراه گفته بود به شاه. میدانی یعنی چه؟ در مملکتی که کسی جرات ندارد به گربه شاه بگوید بالای چشمت ابروست، به خود شاه فحش داده بود. هر کدام از ما دخالت میکردیم مثل پدرت سرو کارمان با کرام الکاتبین بود.
بعد هم صدایش را صاف کرد و کمیبلند تر ادامه داد:وقتی مامورها آمدند نه اینکه اصلا چیزی نگفته باشیم، من و چند تا از حاجی بازاریها پا در میانی کردیم اما مامور رژیمند دیگر حرف حرف خودشان است.
مامان اشکهایش را پاک کرد و چادرش را از روی صورت عقب زد و گفت: این مرد که سرش در لاک خودش بود، دیواری کوتاه تر از او پیدا نکرده بودند؟
نه حاج خانم ا! ین عباس آقای شما چند وقتی بود حرفهای سیاسی میزد. با دار و دسته طیب خدا بیامرز نشست و برخاست داشت، آنها هم که انقلابی و مخالف شاه.